دانلود رمان آسکی pdf از مهدیه صابریان با لینک مستقیم

برای دانلود رمان روی لینک زیر کلیک کنیـد

دانلود pdf رمان

دانلود رمان آسکی pdf از مهدیه صابریان با لینک مستقـیم

برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان مهدیه صابریان مـیباشـد

موضوع رمان: عاشقانه

خلاصه رمان آسکی

دایان بی تـوجه به غرغرهای زن که مخاطبش قرار داده بود قهوه اش را مزه مزه مـی کرد

واال عمه جان دختره انقدر هار شـده که انگـار نه انگـار من عمه شم انگـار نه انگـار بزرگ ترشم اگـه مـی

دیـدی چه دادی کشیـد سرم جلو بقـیه

با گریه ای که ساختگی بودنش حت ی با آن چهره ی محزون هم ب یـداد مـی کرد ادامه داد:

دو سه روزه هرچ ی هیچی نمـی گم مراعاتش و مـی کنم مـیگم داغ داره این هی بدتر م ی کنه آدم

چه قدر ساکت بمونه!؟

دایان محکم چشم رو ی هم فشرد؛ چرا این جماعت دست از سرش برنم ی داشتند عمه جان

اگـه نشستی د داریـد گریه مـی کنیـد که من آسکی و دعوا کنم یا اونو وادار به عذرخـواهی کنم

بایـد بگم سخت در اشتباهیـد این مسائل نه به من مربوط مـی شـه ونه به خاطر بحثی که شاهدش

نبودم دست روی کسی بلند مـی کنم!

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان جام عقـیق مرضیه یگـانه

قسمت اول رمان آسکی

طلعت اما لحظه ای ماتش برد از صراحت کـالم برادرزاده ای که غرورش زبان زده عام و خاص بود

نه دایان جان من که نمـی ذارم بر ی اون و دعوا کنی یا تـو دهنش بزنی من فقط

منم که نمـی رفتم بزنم تـو دهن آسکی روی نام “آسکی” تاک ی د کرد کسی حق نداشت بزرگ زاده ی در

افشار را “اون” خطاب کند خصوصا

جمعی که تک به تک افرادش کمربه زخم عموزاده ی یتیمش بستـه بودند طرفدار ی کرد و نمـی دانست

آتش مـی زند برقلب دخترکی که باالی پله ها پنهان شـده و شنونده ی همه چیز است؛ قند آب مـیکرد…

برای دانلود رمان روی لینک زیر کلیک کنید

دانلود رمان